×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

عاشقانه بخوان

× می نویسم،از روزهای بی توبودن می نویسم
×

آدرس وبلاگ من

dokhtare40gisebahar.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/lovesong1365

لیست دوستان

جک نیست...اینجوریه دیگه

 *دختره میخواست سوار ماشینش بشه، دیدم چرخ عقبش پنچره، گفتم خانوم چرخت پنچره،
گفت : چرخ عمت پنچره، نکبت
**********************
رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام، یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این
مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن
********************

    *نشستم پاي کامپیوتر دارم تو اینترنت چرخ ميزنم*
*بابام اومده ميگه باز تو اینترنتی؟؟؟!!! ميگم آره *
*ميگه انقده نرو تو اینترنت سرطان ميگيريااااااااا*
*ميگم چه سرطاني ؟؟!!!!!! ميگه سرطان زخم باسن *

********************
*مامانم پشت در حموم : مهدی*
* بله
*
*حمومی؟*
*نه تو ترافیک ِ همت ام*
*مسخره منظورم اینه داری دوش میگیری؟*
*نه دارم رانندگی میکنم*
*زهر مار*


****************************

فقط یه زن ایرانی میتونه به شوهرش بگه: من پنج دقیقه میرم خونه همسایه ، هر نیم
ساعت یک بار غذا رو هم بزن
 

****************************

*داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا؟؟! .....گفتم بیرون ...برگشته
میگه.....خیلی خوب جای دیگه نریا ..؟؟!!! ـ
*


****************************
امروز رفتم دانشگاه، حراست جلوم گرفته میگه: آقا کجا !؟ میگم: اومدم با استادم
کار دارم ! میگه: نمی بینی تابلو رو ، امروز زنونه هست . برو فردا بیا که
مردونه هست ! ...(خاطرات یک دانشجو در آینده نه چندان دور)  
 *********************************
* *
*عروسی دعوت بودیم. توی اون خیابون 2تا عروسی بود. ما عروسی ته کوچه بودیم.
دایی عروس رفته تو همون عروسی که اول خیابون بود نشسته، شام هم تا آخر خورده
بعد اومده بیرون زنگ زده که بابا پس شماها کجایید. ما شام هم خوردیم. زود بیاین
زشته. از فامیل های ما هنوز هیشکی نیومده

******************************
مامان بزرگم نذر کرده بود من دانشگاه قبول بشم 30 جز قرآن و بخونه . من
دانشگاه قبول شدم 2 جز بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جز خوندی که! میگه اون
رشته ای که تو قبول شدی همین 2 جزئشم زیاده
******************************
تولدم بود شروع کردم باز کردن کادوها به کادو مامانم رسیدم دیدم یه پاکته بازش
کردم دیدم نوشته هفتاد هزار تومنی که دو ماه پیش قرض گرفتی نمیخواد برگردونی

******************************

از طرف مي پرسن وضعت نسبت به 30 سال پيش بهتر شده يا بدتر؟ مي گه همينقدر بگم
كه 30 سال پيش هروقت بي پول مي شديم آبگوشت مي خورديم ،ولی امروز هر وقت پول داريم

 ******************************
رفتم دمه عابربانک نوبتم که شد 20نفر پشتم بودن، بعد دستگاه یهو قاط زد برگشتم
گفتم خراب شد دیگه کار نمیکنه، اومدم تو ماشین دیدم عین 20نفر تک تک دارن
امتحان میکنن! یعنی چس مثقال واسه حرف هم ارزش قائل نیستیم *******************************

امروز حس كردم خيلي آدم مهمي هستم چون رفتم آرايشگاه آبشون قطع بود سرم رو با
آب‌معدني شستن
* ***********************************************
دیده بوديم وسط فوتبال اذان پخش كنن ولی این یکیش رو ندیده بودم: امروز یه
مامور انتظامی تو اداره کنارم بود از تو بیسیمش سر ظهر اذان پخش کردن! ازش
پرسیدم این چیه؟ گفت دیگه جدیداً توی تمام بیسیم ها وقت نماز، اذان پخش میکنن
* *****************************************
*قبلنا اگه دختره میگفت بله...مراسما شروع میشد ....مثلا بله برون... ـ*
*شیرینی خورون*
*این حرفا*
*الان برعکس شده....دختره میگه نه....تازه مراسما شروع میشه..... ـ*
*اسید پاشون...چاقو زنون....اعدام کنون*
چهارشنبه 16 آذر 1390 - 6:19:57 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


آدرس جدید


باران بهانه ای بود


باز باران


اگر فردا براي شکار پلنگ به دريا رفتم،


یخورده دیر شد


خاطرات گم شده


مرا ببخش که جواب سلامت را نمی دهم


از تو گفتن هايم


انگار خواب هم که باشی


اتفاقش نیوفتاد


نمایش سایر مطالب قبلی

پیوند های وبلاگ

آمار وبلاگ

279376 بازدید

28 بازدید امروز

78 بازدید دیروز

1201 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem